یکشنبه, 31 تیر 1397 - Sunday, 22 July 2018

سخن مردم"علیرضا بیرانوند متولد ۳۰ شهریور ۱۳۷۱ در خرم آباد، بازیکن فوتبال است. علیرضا بیرانوند در سن ۲۰ سالگی ازدواج کرد دو فرزند دارد.

cn6o_alireza-beiranvand4.jpg

به گزارش سخن مردم"علیرضا بیرانوند متولد30 شهریور 1371 بازیکن فوتبال اهل خرم آباد که برای نفت تهران بازی می کند. او در فصل 94-93 لیگ برتر فوتبال ایران به عنوان برترین دروازه بان سال انتخاب شد.

علیرضا بیرانوند با تمام صداقتش برایمان صحبت کرد. بدون هیچ کم و کاستی. از تمام سختی هایش برای رسیدن به جایگاهی که حالا دارد گفت و از روزهایی که تنها هدف زندگی اش فوتبال بوده

علیرضا بیرانوند

برای فهمیدنش انگار باید چند لحظه چشمانت را ببندی... گویی هیچ چیز در دنیا جز فوتبال وجود ندارد! هیچ چیز... همه چیز از علیرضایی شروع می شود که آرزویش و هدف اصلی اش را در تهران می بیند و در پانزده سالگی راهی تهران می شود. تنها با یک قصد و نیت؛ فوتبال.

از همان ابتدا شروع کنیم؛ سال 1371 که علیرضا بیرانوند در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمد.

- من در خانواده ای به دنیا آمدم که از نظر مالی خیلی ضعیف بود. من از همان ابتدای کودکی علاقه بسیار زیادی به ورزش به خصوص فوتبال داشتم و همه کار کردم تا به این علاقه و آرزویم برسم. سال اولی که به تهران آمدم حتی پول کرایه ام را نداشتم، چه برسد به اینکه بروم فوتبال بازی کنم! من از اقوام و فامیل پول کرایه ام را قرض کردم تا بتوانم به تهران بیایم. واقعا خانواده من در شرایطی نبودند که بتوانند پول مرا هم بدهند. خلاصه به تهران آمدم و شروع کردم به کار کردن.

در کودکی خیلی شیطان بودی؟

- نه، اصلا. من آزارم به یک مورچه هم نرسید. واقعا فکر نمی کنم تا الان کسی از اقوام و همسایه ها از من ناراضی بوده باشد. مثلا بیاید بگوید علیرضا شیشه خانه ما را شکسته یا علیرضا ما را اذیت کرده... اصلا! برعکس، دیگران خیلی سر مرا با سنگ شکسته اند، شیشه های خانه مان را شکسته اند و من عکس العملی نشان ندادم ولی خب من آدم رکی هستم و همیشه حرفم را می زنم. یعنی عشق فوتبال در تو جوری نبود که هر روز شیشه های خانه مردم بریزد پایین؟

- نه، عشق فوتبال در من جوری بود که همیشه با پدرم بر سر خواستن فوتبال دعوا می کردم. پدر من هم چون دستش به من نمی رسید وسایلم را پاره می کرد. وقتی بابا وسایل ورزشی مرا پاره می کرد حس می کرد مرا یک دل سیر زده! چون می دانست وسایلم را خیلی دوست دارم و حاضرم هر کاری برای فوتبال بکنم.

چه سالی وارد تهران شدی؟

- من سال 86 به تهران آمدم؛ یعنی وقتی که 15 سالم بود. من هست و نیست های فوتبال در تهران را نمی دانستم. نمی دانستم زیرگروه هایی هست، آسیاویژنی وجود دارد، من فقط سوار اتوبوس شدم تا برای فوتبال از خرم آباد به تهران بیایم. در اتوبوس یک آقایی را دیدم به اسم حسین فیض که مربی وحدت تهران بود. ما با هم صحبت کردیم. به من گفت یک تیم دارم، صد و پنجاه هزار تومان پول بده من تو را به تیم ببرم و ثبت نام کنم؛ در صورتی که من حتی کرایه به تهران آمدنم را هم از دیگران گرفته بودم! گفتم من آمده ام پیشرفت کنم و پولی هم برای خودم دربیاورم.

یعنی به تیم وحدت رفتی؟

- بله. حسین آقا پول از من نگرفت و مرا به تیم برد و من در آنجا درخشیدم. بعد کاپیتان تیم را دنبال من فرستادند که نگذار علیرضا از تیم برود. حیف می شود. یک سال آنجا بازی کردم و آقای کمپانی که الان مربی امیدهای نفت تهران است، مرا برای نوجوانان نفت انتخاب کرد.

من حتی وقتی برای نوجوانان نفت بازی می کردم خوابگاه نداشتم. جایی نداشتم که شب ها بخوابم. برای خواب حدود سه ماه خانه عمه ام بودم ولی خب بیشتر از این نمی شد آنجا ماند، چون اذیت می شدند. بعد از اینکه از خانه عمه ام بیرون آمدم به خاطر اینکه جایی برای خواب داشته باشم رفتم برای یک کارواش کار کردم. بعد از کارواش به یک پیتزافروشی می رفتم و کار می کردم. من حتی در تهران رفتگری هم کردم. همیشه و همه جا اینها را می گویم و هیچ وقت فراموش نمی کنم؛ مخصوصا رفتگری ام را. من افتخار می کنم که این کارها را انجام دادم و خدا را شکر خداوند مزد زحمات و زجرهایی را که کشیدم به من داد.

در این مدت با خانواده ات در ارتباط بودی؟

- نه. آن اوایل که به تهران آمدم پدر و مادرم اصلا از من خبری نداشتند. من تمام مواقعی که داشتم کار می کردم خانواده ام فکر می کردند هنوز خانه عمه ام هستم. آنها نمی دانستند دارم کار می کنم. دارم رفتگری می کنم. یک بار وقتی در کارواش کار می کردم یکی از اقوام من را دید و رفت به پدرم گفت شما واقعا فکر می کنید پسرتان دارد فوتبال بازی می کند؟ پسر شما دارد در تهران کار می کند. بعد پدرم خیلی ناراحت به من زنگ زد و پرسید چرا؟ گفتم:مجبورم! چون جای خواب ندارم. باز هم گفت برو خانه عمه. گفتم نمی شود. خودم اذیت می شوم. پدرم واقعا خبر نداشت. اگر خبر داشت شاید اصلا نمی گذاشت من فوتبال بازی کنم و به هر طریقی بود به تهران می آمد تا مرا ببرد. تا اینکه شکر خدا باشگاه نفت کم کم به من یک نمازخانه داد تا آنجا بخوابم. بعد می رفتم در رختکن می خوابیم و بعد از آن هم یک سوییت در اختیار من گذاشتند که در آن 8 نفر بودیم.

چرا دروازه بانی را انتخاب کردی؟

- راستش من اول که فوتبال بازی می کردم، فوروارد بودم. یک بار به درخواست بچه های مدرسه فوتبال ایستادم درون دروازه. سه تا اتوپ را گرفتم و بچه ها خیلی تشویقم کردند. گفتن وقتی استعدادش را داری توی دروازه بایست. این را گفتند چون خروج هایم خوب بود و نترس بودم. با این ترتیب من ایستادم توی دروازه. آقای جواد محمودی در این راه خیلی مرا کمک کردند.

برسیم به اولین قراردادت با نفت.

- اولین قراردادم با نوجوانان نفت بود. 900 هزار تومان به من پول دادند که آن را به خانواده ام دادم. وقتی از نوجوانان به امید رفتم قراردادم شد 2 میلیون و 500 هزار تومان. پنج سال پیش که نفت به لیگ برتر آمد، قرارداد من 85 میلیون تومان شد. چون آن اوایل روی نیمکت بودم و بازی به من نمی رسید. سال به سال 20 درصد به قراردادم اضافه می شد. زمان سرمربیان بعدی هم قراردادم بیشتر شد. مثلا زمان آقا یحیی 300 تومان می گرفتم. یعنی اولین قرارداد رسمی ات با تیم نفت سال 89 بود؟

- بله. فصل 89-88 بود که 85 میلیون تومان قرارداد داشتم.

با این گذشته ای که گفتی، چطور با این همه سختی پای علاقه ات به فوتبال ماندی؟

- من تمام این سختی ها را برای فوتبالم کشیدم. از روز اول می دانستم نیت و شغل اصلی من فوتبال است پس مجبور بودم برای هدفم این کارها را انجام دهم. هر جا می رفتم می گفتم فقط یک جای خواب به من بدهید، برایتان کار می کنم. به رستوران رفتم گفتم به شما در شستن ظرف ها کمک می کنم. آنها به من یک اتاق برای خوابیدن دادند و هر روز ساعت 6 صبح مرا بیدار می کردند و تا ساعت 12 ظرف می شستم. می رفتم سر تمرین، دوباره برمی گشتم و باید کمک می کرم. بعضی وقت ها خیلی اذیت می شدم و روزی هزار تومان هم بیشتر به من نمی دادند! تمام این دردسرها به خاطر هدف اصلی بود.

و بعد هم نفت. نفت تیمی است که تمام مردم فارغ از تعصبات خودشان به تیم هایشان دوستش دارند. یک تیم منسجم، قوی و دوست داشتنی. عامل موفقیت این تیم چیست؟

- عامل موفقیت نفت کادر فنی جوانی است که به تیم اضافه شدند و رفاقتی که با بچه ها برقرار می کردند. جو آرام و مدیریت تیم هم عالی است. الان انتظارات از نفت خیلی بالا رفته است. نفتی که 34 نفر تماشاگر داشت حالا برای بازی های آسیایی اش حدود بیست هزار نفر می آیند. مردم هم سنگ تمام گذاشتند. الان هم ما با الاهلی امارات بازی داریم که امیدوارم بتوانیم بازی را ببریم.

یک خاطره از تیم ملی برایمان بگو.

- من پلی استیشن باز حرفه ای هستم. همیشه با وحید بازی می کنیم. یک بار آندو آمد و بازی کردیم و چهارتا گل به من زد. به وحید گفتم یک آهنگ لری برای من بگذارد. وحید که آهنگ را گذاشت چهارتا گل به آندو زدم. آندو می گفت:فقط آهنگ را خاموش کن! می خواستم گل پنجم را بزنم آندو رفت! وحید هم همه جا این خاطراه را تعریف می کند. وحید متاسفانه دیر معرفی و شناخته شد. اگر چشمش نزنیم فوق العاده است. وحید اگر زودتر معرفی می شد حتما در جام جهانی هم موفق تر ظاهر می شد.

تو با بازگو کردن حرف ها و مشکلاتت یک تفکر اشتباه و تعمیم یافته راجع به تمام افراد هم نسل خودت را از بین بردی یا لااقل کم کردی.

- ببینید، این جنبه ای که خود ما باید داشته باشیم، حالا هر کس در صنف و کار خودش. اگر کسی وارد حاشیه نشود یعنی کارش را درست انجام داده است. باور کنید همین سختی ها آدم را بار می آورد. همین سختی ها مرا به هدفم رساند وگرنه الان معلوم نبود کجا بودم و کارم چه بود. یکی دیگر از دلایل موفقیت من این بود که زود ازدواج کردم.

چند ساله بودی؟

- 18 ساله. الان هر کس مرا می بیند می گوید:اگر فکر می کردی به اینجا می رسی هم زود ازدواج می کردی؟ شاید من اگر ازدواج نمی کردم اصلا به اینجا نمی رسیدم. من اگر زود ازدواج کردم به این دلیل بود که شب ها بعد از تمرین برگردم پیش خانواده ام و کنارشان باشم، که دلگرمی داشته باشم. من خیلی از هم سن و سال های خودم را دیدم که خیلی کارهای بزرگی کرده اند. باید به آنها بهداد داده شود. چه هم نسلی ها و هم دهه ای های من و چه نسل بعدتر از ما اگر زحمت بکشند به هر کجا بخواهند می رسند. گاهی باید خیلی حرف ها را نشنیده گرفت

به گزارش سخن مردم"علیرضا بیرانوند متولد30 شهریور 1371 بازیکن فوتبال اهل خرم آباد که برای نفت تهران بازی می کند. او در فصل 94-93 لیگ برتر فوتبال ایران به عنوان برترین دروازه بان سال انتخاب شد.

علیرضا بیرانوند با تمام صداقتش برایمان صحبت کرد. بدون هیچ کم و کاستی. از تمام سختی هایش برای رسیدن به جایگاهی که حالا دارد گفت و از روزهایی که تنها هدف زندگی اش فوتبال بوده

علیرضا بیرانوند

برای فهمیدنش انگار باید چند لحظه چشمانت را ببندی... گویی هیچ چیز در دنیا جز فوتبال وجود ندارد! هیچ چیز... همه چیز از علیرضایی شروع می شود که آرزویش و هدف اصلی اش را در تهران می بیند و در پانزده سالگی راهی تهران می شود. تنها با یک قصد و نیت؛ فوتبال.

از همان ابتدا شروع کنیم؛ سال 1371 که علیرضا بیرانوند در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمد.

- من در خانواده ای به دنیا آمدم که از نظر مالی خیلی ضعیف بود. من از همان ابتدای کودکی علاقه بسیار زیادی به ورزش به خصوص فوتبال داشتم و همه کار کردم تا به این علاقه و آرزویم برسم. سال اولی که به تهران آمدم حتی پول کرایه ام را نداشتم، چه برسد به اینکه بروم فوتبال بازی کنم! من از اقوام و فامیل پول کرایه ام را قرض کردم تا بتوانم به تهران بیایم. واقعا خانواده من در شرایطی نبودند که بتوانند پول مرا هم بدهند. خلاصه به تهران آمدم و شروع کردم به کار کردن.

در کودکی خیلی شیطان بودی؟

- نه، اصلا. من آزارم به یک مورچه هم نرسید. واقعا فکر نمی کنم تا الان کسی از اقوام و همسایه ها از من ناراضی بوده باشد. مثلا بیاید بگوید علیرضا شیشه خانه ما را شکسته یا علیرضا ما را اذیت کرده... اصلا! برعکس، دیگران خیلی سر مرا با سنگ شکسته اند، شیشه های خانه مان را شکسته اند و من عکس العملی نشان ندادم ولی خب من آدم رکی هستم و همیشه حرفم را می زنم. یعنی عشق فوتبال در تو جوری نبود که هر روز شیشه های خانه مردم بریزد پایین؟

- نه، عشق فوتبال در من جوری بود که همیشه با پدرم بر سر خواستن فوتبال دعوا می کردم. پدر من هم چون دستش به من نمی رسید وسایلم را پاره می کرد. وقتی بابا وسایل ورزشی مرا پاره می کرد حس می کرد مرا یک دل سیر زده! چون می دانست وسایلم را خیلی دوست دارم و حاضرم هر کاری برای فوتبال بکنم.

چه سالی وارد تهران شدی؟

- من سال 86 به تهران آمدم؛ یعنی وقتی که 15 سالم بود. من هست و نیست های فوتبال در تهران را نمی دانستم. نمی دانستم زیرگروه هایی هست، آسیاویژنی وجود دارد، من فقط سوار اتوبوس شدم تا برای فوتبال از خرم آباد به تهران بیایم. در اتوبوس یک آقایی را دیدم به اسم حسین فیض که مربی وحدت تهران بود. ما با هم صحبت کردیم. به من گفت یک تیم دارم، صد و پنجاه هزار تومان پول بده من تو را به تیم ببرم و ثبت نام کنم؛ در صورتی که من حتی کرایه به تهران آمدنم را هم از دیگران گرفته بودم! گفتم من آمده ام پیشرفت کنم و پولی هم برای خودم دربیاورم.

یعنی به تیم وحدت رفتی؟

- بله. حسین آقا پول از من نگرفت و مرا به تیم برد و من در آنجا درخشیدم. بعد کاپیتان تیم را دنبال من فرستادند که نگذار علیرضا از تیم برود. حیف می شود. یک سال آنجا بازی کردم و آقای کمپانی که الان مربی امیدهای نفت تهران است، مرا برای نوجوانان نفت انتخاب کرد.

من حتی وقتی برای نوجوانان نفت بازی می کردم خوابگاه نداشتم. جایی نداشتم که شب ها بخوابم. برای خواب حدود سه ماه خانه عمه ام بودم ولی خب بیشتر از این نمی شد آنجا ماند، چون اذیت می شدند. بعد از اینکه از خانه عمه ام بیرون آمدم به خاطر اینکه جایی برای خواب داشته باشم رفتم برای یک کارواش کار کردم. بعد از کارواش به یک پیتزافروشی می رفتم و کار می کردم. من حتی در تهران رفتگری هم کردم. همیشه و همه جا اینها را می گویم و هیچ وقت فراموش نمی کنم؛ مخصوصا رفتگری ام را. من افتخار می کنم که این کارها را انجام دادم و خدا را شکر خداوند مزد زحمات و زجرهایی را که کشیدم به من داد.

در این مدت با خانواده ات در ارتباط بودی؟

- نه. آن اوایل که به تهران آمدم پدر و مادرم اصلا از من خبری نداشتند. من تمام مواقعی که داشتم کار می کردم خانواده ام فکر می کردند هنوز خانه عمه ام هستم. آنها نمی دانستند دارم کار می کنم. دارم رفتگری می کنم. یک بار وقتی در کارواش کار می کردم یکی از اقوام من را دید و رفت به پدرم گفت شما واقعا فکر می کنید پسرتان دارد فوتبال بازی می کند؟ پسر شما دارد در تهران کار می کند. بعد پدرم خیلی ناراحت به من زنگ زد و پرسید چرا؟ گفتم:مجبورم! چون جای خواب ندارم. باز هم گفت برو خانه عمه. گفتم نمی شود. خودم اذیت می شوم. پدرم واقعا خبر نداشت. اگر خبر داشت شاید اصلا نمی گذاشت من فوتبال بازی کنم و به هر طریقی بود به تهران می آمد تا مرا ببرد. تا اینکه شکر خدا باشگاه نفت کم کم به من یک نمازخانه داد تا آنجا بخوابم. بعد می رفتم در رختکن می خوابیم و بعد از آن هم یک سوییت در اختیار من گذاشتند که در آن 8 نفر بودیم.

چرا دروازه بانی را انتخاب کردی؟

- راستش من اول که فوتبال بازی می کردم، فوروارد بودم. یک بار به درخواست بچه های مدرسه فوتبال ایستادم درون دروازه. سه تا اتوپ را گرفتم و بچه ها خیلی تشویقم کردند. گفتن وقتی استعدادش را داری توی دروازه بایست. این را گفتند چون خروج هایم خوب بود و نترس بودم. با این ترتیب من ایستادم توی دروازه. آقای جواد محمودی در این راه خیلی مرا کمک کردند.

برسیم به اولین قراردادت با نفت.

- اولین قراردادم با نوجوانان نفت بود. 900 هزار تومان به من پول دادند که آن را به خانواده ام دادم. وقتی از نوجوانان به امید رفتم قراردادم شد 2 میلیون و 500 هزار تومان. پنج سال پیش که نفت به لیگ برتر آمد، قرارداد من 85 میلیون تومان شد. چون آن اوایل روی نیمکت بودم و بازی به من نمی رسید. سال به سال 20 درصد به قراردادم اضافه می شد. زمان سرمربیان بعدی هم قراردادم بیشتر شد. مثلا زمان آقا یحیی 300 تومان می گرفتم. یعنی اولین قرارداد رسمی ات با تیم نفت سال 89 بود؟

- بله. فصل 89-88 بود که 85 میلیون تومان قرارداد داشتم.

با این گذشته ای که گفتی، چطور با این همه سختی پای علاقه ات به فوتبال ماندی؟

- من تمام این سختی ها را برای فوتبالم کشیدم. از روز اول می دانستم نیت و شغل اصلی من فوتبال است پس مجبور بودم برای هدفم این کارها را انجام دهم. هر جا می رفتم می گفتم فقط یک جای خواب به من بدهید، برایتان کار می کنم. به رستوران رفتم گفتم به شما در شستن ظرف ها کمک می کنم. آنها به من یک اتاق برای خوابیدن دادند و هر روز ساعت 6 صبح مرا بیدار می کردند و تا ساعت 12 ظرف می شستم. می رفتم سر تمرین، دوباره برمی گشتم و باید کمک می کرم. بعضی وقت ها خیلی اذیت می شدم و روزی هزار تومان هم بیشتر به من نمی دادند! تمام این دردسرها به خاطر هدف اصلی بود.

و بعد هم نفت. نفت تیمی است که تمام مردم فارغ از تعصبات خودشان به تیم هایشان دوستش دارند. یک تیم منسجم، قوی و دوست داشتنی. عامل موفقیت این تیم چیست؟

- عامل موفقیت نفت کادر فنی جوانی است که به تیم اضافه شدند و رفاقتی که با بچه ها برقرار می کردند. جو آرام و مدیریت تیم هم عالی است. الان انتظارات از نفت خیلی بالا رفته است. نفتی که 34 نفر تماشاگر داشت حالا برای بازی های آسیایی اش حدود بیست هزار نفر می آیند. مردم هم سنگ تمام گذاشتند. الان هم ما با الاهلی امارات بازی داریم که امیدوارم بتوانیم بازی را ببریم.

یک خاطره از تیم ملی برایمان بگو.

- من پلی استیشن باز حرفه ای هستم. همیشه با وحید بازی می کنیم. یک بار آندو آمد و بازی کردیم و چهارتا گل به من زد. به وحید گفتم یک آهنگ لری برای من بگذارد. وحید که آهنگ را گذاشت چهارتا گل به آندو زدم. آندو می گفت:فقط آهنگ را خاموش کن! می خواستم گل پنجم را بزنم آندو رفت! وحید هم همه جا این خاطراه را تعریف می کند. وحید متاسفانه دیر معرفی و شناخته شد. اگر چشمش نزنیم فوق العاده است. وحید اگر زودتر معرفی می شد حتما در جام جهانی هم موفق تر ظاهر می شد.

تو با بازگو کردن حرف ها و مشکلاتت یک تفکر اشتباه و تعمیم یافته راجع به تمام افراد هم نسل خودت را از بین بردی یا لااقل کم کردی.

- ببینید، این جنبه ای که خود ما باید داشته باشیم، حالا هر کس در صنف و کار خودش. اگر کسی وارد حاشیه نشود یعنی کارش را درست انجام داده است. باور کنید همین سختی ها آدم را بار می آورد. همین سختی ها مرا به هدفم رساند وگرنه الان معلوم نبود کجا بودم و کارم چه بود. یکی دیگر از دلایل موفقیت من این بود که زود ازدواج کردم.

چند ساله بودی؟

- 18 ساله. الان هر کس مرا می بیند می گوید:اگر فکر می کردی به اینجا می رسی هم زود ازدواج می کردی؟ شاید من اگر ازدواج نمی کردم اصلا به اینجا نمی رسیدم. من اگر زود ازدواج کردم به این دلیل بود که شب ها بعد از تمرین برگردم پیش خانواده ام و کنارشان باشم، که دلگرمی داشته باشم. من خیلی از هم سن و سال های خودم را دیدم که خیلی کارهای بزرگی کرده اند. باید به آنها بهداد داده شود. چه هم نسلی ها و هم دهه ای های من و چه نسل بعدتر از ما اگر زحمت بکشند به هر کجا بخواهند می رسند. گاهی باید خیلی حرف ها را نشنیده گرفت.

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0

نوشتن دیدگاه

محل تبلیغات شما