شنبه, 10 آبان 1399 - Saturday, 31 October 2020

سخن مردم: به مناسبت هفته دفاع مقدس گفتگو با رزمنده ای که عاشقانه به ندای هل من ناصرینصرنی رهبرشان لبیک گفت.

Image 2020 09 19 at 21.19.07

گفتگو: ابوالفضل قاسمی

به گزارش سخن مردم: در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمنده ای می رویم که عاشقانه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» رهبرشان لبیک گفتند.ودردادامه گفتگوی مارابااین رزمنده بخوانید.

لطفا خودتان را معرفی کنید؟

 با سلام و صلوات به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (عج) و درود به روح پر فتوح بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و همچنین سلام و درود به ارواح طیبه شهدای گرانقدر اسلام و با آرزوی سلامتی و طول عمر برای  ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

ضمن عرض سلام و ادب و احترام محضر شما دوستان ، اینجانب یوسف شجاع هستم ، متولد 1350 که در 13 سالگی با افتخار عضو بسیج شدم که در 14 سالگی جهت آموزش نظامی به پادگان آموزشی رفتم ولی بخاطر جثه ریزم برای آموزش پذیرش نشدم ولی در سال بعد مجددا به پادگان اعزام شدم که بازم نپذیرفتن ولی با اصرار بالاخره پذیرش شدم ، اما در پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بخاطر جثه ریزم ما را جدا کردند و با اصرار هم موفق نشدم تا اینکه در سال بعد با اصرار خودم و واسطه دوستانم جهت اعزام با سپاهیان محمد(ص) به جبهه حق اعزام شدم .

Image 2020 09 11 at 23.11.10

چطور توانستید در جنگ شرکت کنید؟

 بله بالا هم اشاره کردم که با توجه به سن کمم و جثه ریزم برای اعزام به جبهه پذیرفته نمی شدم ومی گفتند سن شما کم است و بزرگتر که شدید بیایید تا اعزام شوید .

ولی بالاخره  در سال 66  موفق شدم به جبهه اعزام شوم .

Image 2020 09 11 at 23.11.29

چگونه اعزام شدید؟

 در یکی از روزهایی که به مدرسه رفته بودم بعد از صف صبحگاهی چون می دانستم و با خبر بودم که امروز اعزام است با پسر خاله ام که در همان مدرسه بود مشورت کردیم و راهی محل اعزام در شهرستان شدیم و بعد از پذیرش جهت اعزام راهی استان شدیم و از آن جا هم همگی با مینی بوس راهی ماهشهر و در پادگان الغدیر(جراحی) مستقر شدیم .

Image 2020 09 11 at 23.11.48

در کجا مستقر شدید؟

 همانطور که در بالا اشاره کردم به ماهشهر پادگان الغدیر اعزام شدیم و نزدیک به 10 روز در پادگان بودیم .

تا اینکه به همه لباس و تجهیزات دادند و در یکی از شب ها همه گردان را بخط کردند جهت توجیه ، و نکاتی مهم را ارائه دادند و همه آماده برای اعزام به مناطق عملیاتی شدیم .

Image 2020 09 11 at 23.14.07 2

وقایع دوران جنگ را چگونه دیدید و حضورتان در جنگ به چه شکلی بود؟

 فرهنگ جبهه و اخلاص عزیزان رزمنده را هیچ وقت فراموش نمی کنم و دلم می خواهد که یک روز دیگر آن خاطرات برایم زنده شود و یا اینکه حتی آن وقایع ها را در خواب ببینم ، در جبهه فرهنگ طوری بود که اکثر دوستان رزمنده همیشه با وضو بودن و گاهی نبود که دوستان بدون وضو باشند ، و اکثر روزها مراسم زیارت عاشورا داشتیم و حتی در ماه محرم عزاداری سیدالشهدا همیشه بپا بود چه در خط مقدم و چه در پشت خط مقدم این ها همه خود برای دیگر دوستان رزمنده هم خیلی تاثیر مثبتی داشت .

Image 23.13.03

اولین مرخصیتان چگونه بود؟

ما بعد از اینکه 45 روز در خط مقدم فاو بودیم به عقب برگشتیم که به مرخصی برویم ولی چونکه گردان ما گردانی بود خط شکن همه آماده شدیم که خط مقدم شلمچه را تحویل بگیریم و اکثر دوستان رزمنده به مرخصی نرفتند و گردان بعد از 10 روز آموزش سخت جهت رفتن به شلمچه مهیا شد ولی از این سه گروهان دو گروهان قرار بود راهی خط شوند و یک گروهان را جدا کردند که در پشت (مارد) بمانند که ما هم جز گروهان بودیم که باید در پشت بمانیم ولی با اصرار خودم و واسطه دوستان بالاخره قبول کردن و ما هم با دیگر عزیزان رزمنده راهی خط مقدم شلمچه شدیم .

اولین عملیاتی که شرکت کردید چه عملیاتی بود؟

 بنده در هیچ عملیاتی شرکت نداشتم ولی در فاو و شلمچه که هر دو در خاک خود دشمن مستقر بودیم گاه گاهی پاتک هایی از طرف دشمن زده می شد که با مقاومت دوستان رزمنده به شکست آنان ختم می شد .

در چه مناطقی فعالیت داشتید دوستانتون چه کسی بودند؟

 در مناطق فاو و مارد و شلمچه مستقر بودیم و فعالیت داشتیم و دوستانی بنام احمد بشارتی ، ستار راهپیما ، علی نجات ، محسن شمسی زاده، منوچهر اردشیری ، علی بوستانی ، شگرالله کشاورز ، محمد حیاتی و مرحوم حسین کشاورز همرزم من بودند.

کجا و در چه عملیاتی جانباز شدید؟

در منطقه عملیاتی شلمچه چون در خاک دشمن مستقر بودیم طی یک پاتکی من مجروح شدم و با 45 درصد جانبازی که افتخار می کنم در این راه که خدمت به کشور عزیزم بود جانباز شدم .

آیا بعد از مجروح شدن دوباره شرکت کردید؟

خیر ، چونکه با وضعیتی که برایم پیش اومد و مجروح شدم تا مدتی در بیمارستان و منزل تحت درمان بودم . زمانی هم که بهبود یافتم قطعنامه 598 پذیرفته شد و جنگ خاتمه پیدا کرد .

یک خاطره از آن دوران بیان فرمایید؟

 بله خاطره ای که دارم و همیشه در نظرم هست این بود ، زمانی که در خط مقدم فاو پد 5 مستقر بودیم و از خورعبدالله تا بطرف دریاچه نمک چندتایی پد بود و این پدها با جاده های خاکی بهم وصل می شد که برای ما با پیاده از این پد به آن پد مسیر طولانی می‌شد. در یکی از روزها که می خواستم جهت دیدن دوستانم از پد 5 به پد 6 بروم بخاط کوتاه بودن مسیرم به بیراهه زدم که در مسیر با به زمین گرفتن خمپاره ها و صدای صوت آنها ، روی زمین دراز کش می شدم . ولی در وسط مسیر که بودم از درب پد 6 یکی را دیدم که با صدای بلند منو صدا می زد که از این راه چرا اومدی خطرناکه برگرد نیا ولی من گوش نکردم و به راهم ادامه دادم تا اینکه نزدیکای پد صدای صوت خمپاره ای نزدیک به من به پایین اومد و من دراز کش زمین شدم که خمپاره 7 متری من به زمین خورد که فقط بعد از عمل کردن صدای ترکشهایش را شنیدم و چون زمین باطلاقی بود کلا باطلاق به لباس‌هایم خورد و شکر خدا من سالم از این حادثه بیرون آمدم و در هیچ یک از روزهایی که آنجا بودم چنین اشتباهی نکردم .

و در ضمن باید اینم عرض کنم که 45 روزی که آنجا بودم یک روز نشد که یک خمپاره و یا راکدی به پد بخوره همه در اطراف پد به زمین می نشست که این صحنه ها عنایات الهی و امدادهای غیبی بود و من موارد زیادی از امدادهای غیبی را با چشم خودم دیدم .

سخن آخر :

امروز شايد خيلی از شرايط نسبت آن زمان تغيير كرده و وسايل ارتباط جمعی بين جوانان نفوذ زيادی داشته است اما اين جوانان نيز اهل همين آب و خاك هستند و ايراني هستند و مردم ايران همواره ثابت كرده اند كه در سختی ها پشتيبان هم هستند و قطعا براي دفاع از ميهن عزيزمان ايران جان فشانی مي كنند .

و در پایان تشکر می کنم از پایگاه خبری تحلیلی سخن مردم (مردم جنوب) و همه ی عزیزانی که این مصاحبه را ترتیب دادند تا خاطره ای از آن دوران زنده شود.

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0

نوشتن دیدگاه