امروز:
پنج شنبه, 04 تیر 1405
دسته: یاداشت
یکشنبه, 31 خرداد 1405 20:08
   
    ایمیل
کد خبـر : 3412

سخن مردم: غلامرضا قایدی |محرم که از راه می‌رسد، دل‌ها بی‌اختیار به سمت حسین(ع) می‌رود؛ فرقی هم نمی‌کند انسان در خانه باشد یا در غربت، در میان جمع باشد یا در حصار تنهایی. برای اسیران ایرانی در بند رژیم بعث، نخستین ماه محرم در اسارت، جلوه‌ای دیگر داشت.

اولین ماه محرم در اسارت برایمان آغاز شد. خفقان و سختگیری دشمن، وضعیت عزاداری علنی را دشوار کرده بود، اما از پای ننشستیم و با مشورت‌های انجام‌شده قرار شد در حال قدم‌زدن عزاداری انجام شود! از دو نفری که باهم قدم می‌زدند، یکی روضه‌خوان بود و دیگری مستمع!

شب‌ها داخل بندها، با دقت و نظارت بر فضای بیرون، به‌منظور کنترل نگهبانان، سخنرانی و روضه‌خوانی آرام برگزار می‌شد.

محرم اسارت نیز برایمان متفاوت بود و شباهتی به عزاداری‌های قبل‌ از اسارت نداشت. خبری از طبل، سنج، بلندگو، منبر، حسینیه و مسجد، هیئت و … نبود. اما واژه محرم، عاشورا و امام حسین(ع) تا اعماق جان‌های بی‌قرارمان نفوذ می‌کرد و دل‌ها را به آتش می‌کشید. انگار در کربلا بودیم؛ صحنه‌ها قابل شهود بود!

شاید تا آن سال به آن کیفیت، محرم، عاشورا و اسارت اسرای کربلا را درک نکرده بودیم!

شب تاسوعا فرا رسید و سینه‌­زنی همچنان ادامه داشت. نیروهای بعثی با عدۀ زیادی از افراد گارد حفاظت اردوگاه پشت پنجرۀ اتاق­‌ها آمدند و هر چه فریاد زدند که سینه نزنید، کسی گوش نداد.

ناگهان در اتاق باز شدو چند جلاد دائمی اردوگاه وارد شدند، ابتدا و چند نفری را جدا کردند و در گوشه­ای از اتاق نشاندند ناگهان و با یک سوت حدود پنجاه سرباز بعثی باتوم به دست وارد شدند و مثل گرگ­‌های گرسنه که به گلۀ گوسفند حمله کنند به ما هجوم آوردند.به هرجا که دستشان می‌رسید می‌زدند.

پس از پنج دقیقه با سوت افسر بعثی همۀ سربازها از اتاق خارج شدند (البته ناگفته نماند که جدا کردن بچه­ ها به خاطر تفرقه‌­اندازی بود ولی آن­ها هم با هوشیاری موقع کتک زدن داخل جمع بچه­‌ها شدند و کتک خوردند که این بیشتر کفر بعثی را در آورده بود) پس از درگیری اتاق به خون کشیده شده بود از سر و صورت اکثر بچه­‌ها خون می‌­ریخت.

در همان حال، حدود بیست نفر از اسرا، از جمله آن­‌هایی که جواب افسر بعثی را داده بودند، جدا شدند و برای کتک خوردن خصوصی به زندان های انفرادی رفتند. بعد از رفتن نیروهای بعثی بچه­‌ها دوباره جمع شدند وشروع به سینه­‌زنی کردند و نیروهای بعثی از پشت پنجره نگاه می­‌کردند.
امید می رود که این استقامت ها و صبوری دوستان در اسارت سخت رژیم بعث مورد عنایت خدواند قرار بگیرد.

این صحنه، تنها یک روایت تاریخی نیست؛ تصویری روشن از پیوند عمیق ملت ما با فرهنگ عاشورا است. درسی است از اینکه محبت اهل‌بیت(ع) را نمی‌توان با دیوار و زنجیر و باتوم خاموش کرد. محرم در اسارت نشان داد که اگرچه جسم‌ها در بند می‌افتند، اما روح‌های عاشورایی، آزادتر و استوارتر از همیشه باقی می‌مانند.

امروز بازخوانی آن روزها، ادای احترام به صبوری، ایمان و استقامت مردانی است که در سخت‌ترین شرایط، پرچم عزای حسینی را بر زمین نگذاشتند. امید که این اخلاص و پایداری، مشمول عنایت الهی قرار گیرد و یاد آن آزادگان سرافراز، همواره در حافظه تاریخی این سرزمین زنده بماند.

آمین یا رب العالمین

 

اضافه کردن نظر
نام

اشتراک گذاری : Bookmark and Share Bookmark and Share Bookmark and Share Bookmark and Share Bookmark and Share Bookmark and Share Bookmark and Share Bookmark and Share