سخن مردم: فاطمه قاسمی .|صد وچهارده شب فقط یک عدد نیست؛ بلکه ۱۱۴ شبِ طلوع و غروبِ خورشید است که در تمام این مدت، چراغِ موکبهای دشتستان، نمادِ ایستادگی و مقاومت، یک لحظه هم خاموش نشده است.

در گوشهای دیگر از این شهر، در کنارِ دژِ با شکوه برازجان، مردمِ شهر نیز در این مدت با عشق و ارادت ادای دین کردهاند و پس از نماز مغرب و عشاء، به خیلِ عظیمِ مردم در میدانِ حافظ میپیوندند تا شور و شعورِ حسینی وانقلابی را در کنار هم فریاد بزنند.

اگر در این شبهای محرم گذرت به میدانِ حضورِ مردم دشتستان افتاده باشد، ، پیش از آنکه صداها را بشنوی، عطرِ اسپند، چایِ دارچین و مهمتر از همه، عطرِ نانِ تازه است که به استقبالت میآید. اینجا، در دلِ این میعادگاه، موکبها تنها ایستگاههای پذیرایی نیستند؛ اینجا «سنگرهایِ مقاومت و خدمت» است.
صحنهها تماشایی است؛ پیرمردی با دستهای لرزان اما باوقار، استکانها را یکییکی میشوید و زیر لب زمزمه میکند؛ گویی برای مهمانانِ خانهی انقلاب آماده میشود. در گوشهای دیگر، جوانی را میبینی که با اشتیاق، پیشدستیِ خرما را به سمت رهگذران میگیرد و چنان با لبخند خدمت میکند که انگار عزیزترین یارانِ انقلاب مهمانِ او هستند.
حکایتِ این صد وچهارده ، حکایتِ دستهایِ گرهخورده در راهِ آرمان است. مردانی که از پسِ یک روز کاریِ سخت، بلافاصله خود را به میدان میرسانند تا داربستهای موکب را محکم کنند؛ همه یک هدف دارند: «نمیگذاریم سنگرِ خدمت خالی بماند.»
حسینیه مقاومت برازجان؛ میعادگاه عاشقان حسین(ع) در شبهای محرم
نوای دلنشین روضهخوانی، سینهزنی سنتی و زمزمههای عاشقانه عزاداران، تو را به حسینیه مقاومت برازجان میکشاند؛ جایی که اشک بر مصائب اهلبیت(ع) با حماسه و بصیرت در هم آمیخته است.
هر شب، پیر و جوان، زن و مرد، در فضایی آکنده از معنویت گرد هم میآیند تا با یاد سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش، بار دیگر عهد وفاداری خود را با آرمانهای عاشورا تجدید کنند. در این محفل مردمی، سینهزنی سنتی دشتستان، مرثیهسرایی و روایتگری حماسه کربلا جلوهای ویژه به مراسم بخشیده است.
حسینیه مقاومت برازجان در شبهای محرم تنها محل عزاداری نیست؛ بلکه سنگری برای ترویج فرهنگ ایثار، مقاومت و ولایتمداری است؛ جایی که اشکهای عاشقانه بر حسین(ع)، به پیامآور حماسه و آگاهی تبدیل میشود و نسلهای مختلف را زیر پرچم سرخ عاشورا گرد هم میآورد.

در این شبها، موکبها شاهدِ راز و نیازها، اشکها و لبخندها بودهاند. اینجا محلِ پیوندِ نسلهاست؛ کودکی که در کنار پدرش پرچمِ «ما ایستادهایم» را تکان میدهد و پیرمردی که خاطراتِ سالهای دفاع مقدس و ایستادگی در برابر دشمنان را برای جوانترها روایت میکند. چایِ داغی که در فنجانها ریخته میشود، گرمایش بهانهای است برای نزدیک شدنِ دلها به یکدیگر، در راهِ اهدافِ انقلاب.

این موکبها، نمادِ غیرتِ دشتستان است. نشان میدهد که مردم این دیار، در میدانِ عمل، «خستگی» را شرمنده کردهاند. اینجا نه خبری از تشریفاتِ اداری است و نه چشمداشتی به تقدیرنامهها؛ تنها چیزی که دیده میشود، یک نیتِ خالص برای امام زمان (عج)، رهبری و سربلندیِ ایران است و یک استقامتِ بینظیر.
موکبها دیگر فقط ایستگاههای خدمت نیستند؛ آنها شناسنامهی وفاداریِ مردمِ دشتستان به انقلاب شدهاند. نمادی از اینکه هرگاه دین و وطن فرا بخواند، دشتستانیها نهتنها با جان، بلکه با تمام داشتههایشان به میدان میآیند و تا آخرین لحظه، میزبانیِ حماسهی ایستادگی را بر عهده میگیرند.
این صد وچهارده ، آیینهی تمامنمایِ «ما ایستادهایم» است؛ و این موکبها، ستونهایِ خیمهای هستند که سقفش آسمانِ غیرتِ دشتستان و سرافرازیِ ایران است.
در میان هیاهوی میدان، جایی که صدای قدمها و زمزمههای مردم در هم میآمیزد، عطری دلانگیز بیش از همه به مشام میرسد؛ بوی نان تازه. بویی که از دلِ موکبها، این نانواییهایِ عشق و ارادت برمیخیزد و با نسیم شبانه در کوچهها و خیابانها میپیچد و خستگی را از تنِ رهگذران میبرد. بانوان و مردانِ دشتستان، با دستانی که از مهر گرم است، خمیر را ورز میدهند و نانهایی میپزند که عطرشان یادآورِ صلابتِ مردم در دفاع از ارزشهایشان است. هر قرص نان، انگار پیامی است از دل مردم این دیار: ما هنوز ایستادهایم، هنوز خدمت میکنیم، هنوز پای آرمانهایمان هستیم.
بوی نان تازه، در آن شبهای پرشور، تنها بوی خوراک نیست؛ بوی همدلی در مسیرِ انقلاب است، بوی زندگیِ باافتخار است، بوی مردمی است که حضورشان را با خدمت خالصانه در راهِ خدا و وطن معنا میکنند. وقتی نان داغ از تنور بیرون میآید و در دست مردم مینشیند، انگار گرمای محبتِ دشتستان هم همراهش تقسیم میشود و یادآورِ تعهدِ مردم به تحققِ شروطِ بیانشده از سوی رهبری معظم است.


