سخن مردم: ابوتراب قاسمی | تهران امروز صحنه وداعی تاریخی با «آقای شهید» و همراهانش بود؛ بدرقهای که با حضور گسترده مردم، به روایتی از اندوه، احترام و ماندگاری در حافظه جمعی این سرزمین تبدیل شد.

به گزارش سخن مردم: اینجا مصلی امام خمینی (ره ) است، اما گویی زمان در نقطه دیگری از تاریخ ایستاده است. در میانِ هیاهوی جمعیت، در میانِ قدمهایی که با سنگینیِ غمی بزرگ به سوی جایگاه میروند، سکوتی عجیب و سنگین، فضا را در آغوش گرفته است.
آرام، بیآلایش، و در عین حال چنان بااقتدار که گویی هنوز هم نگاهش، مسیر را به ما نشان میدهد.
انگار ، دارد با تکتک ما سخن میگوید. از آن عبورِ دشوار، از آن گذشتن از «خویش» برای رسیدن به «حق».
هر نگاهی که بر پیکرش میافتد، قطره اشکی میشود بر گونهی تاریخِ این سرزمین. این حضور، بزرگترین حرف است. گروههای مختلف میآیند؛ پیر و جوان، با چهرههایی که از رنجِ فراق در هم پیچیده، اما با چشمانی که از شرمِ حضور، به زمین دوخته شده است. انگار همه آمدهاند بگویند: ما دیدیم، ما ایستادیم، اما سنگینیِ این امانت، شانههایمان را به لرزه درآورده است.
قلبمان سنگین است؛ نه از سرِ نومیدی، که از سرِ بیداری. این سنگینی، وزنِ «تعهد» است. گویی چیزی در دلهای ما جابهجا شده است. آقای شهید، حالا قطبنمایِ دوبارهی ماست. او آمده تا به ما یادآوری کند که در میانِ تمامِ روزمرگیها، در میانِ تمامِ غبارهای تردید، هنوز هم راهِ رسیدن به قلههای کرامت، با خون و اخلاص هموار میشود.

ای رهبرشهیدم کاش در این وداعِ آخر، نگاهت به جانِ خستهی ما هم بیفتد. کاش این سنگینیِ قلبمان، نه به افسردگی، که به پروازی دوباره منجر شود. ما اینجا در حسینیه، تنها با یک پیکر وداع نمیکنیم؛ ما با «آرمانِ» تو پیمان میبندیم که این مسیر، بیرهرو نخواهد ماند.
امروز، روزی است که ثانیهها نه به تندی، که به سختی میگذرند؛ ثانیههایی که هر کدامشان، لحظهشمارِ وداعی ابدی با «جانِ» شهر است. تهران، امروز نه فقط یک پیکر، که بخشی از هویتِ خود را بدرقه میکند؛ «آقای شهید» را.
این بدرقه، فقط یک حرکت در میانِ خیابانهای شهر نیست؛ این خروج، خروجیِ حماسی است. او از تهران میرود تا در جایگاهِ ابدیاش آرام بگیرد، اما پیش از آنکه غبارِ خاکِ جوارِ امامِ رئوف (ع) بر چهرهاش بنشیند، او در جایی دیگر مسکن گزیده است؛ در بلندایِ تاریخ و در وسعتِ قلب و اندیشهی یکایکِ ملتی که با نگاهِ او، «ایستادن» را مشق کردهاند.

وقتی میگوییم «ملتِ خامنهای»، از پیوندی حرف میزنیم که فراتر از جغرافیاست. او، «آقای شهید»، حالا بخشی از این اندیشه شده است. هر قدمی که امروز برای بدرقهاش برداشته میشود، گویی قدمی است برای تثبیتِ یک آرمان. ما امروز امتدادِ یک مکتب را همراهی میکنیم.
او از تهران میرود، اما بذرِ این وداع، در حافظهی تکتکِ این مردم کاشته میشود. این شهید، آیینهای است که در آن، خلوص و شهادتطلبیِ یک ملت بازتاب یافته است. بدرقهاش کنید که او نه فقط به سمتِ مشهد، که به سمتِ قلههایِ ابدیت در حرکت است؛ همانجایی که تاریخ، پیشِ رویِ ماست و او، چراغِ راهِ ما در این مسیرِ طولانی.

وقتی «آقای شهید» به سوی خانه ابدیاش میرود، او تنها نیست؛ او کاروانی از جگرگوشههایش را به همراه دارد.
از نوه ، که هنوز طعمِ زندگی را نچشیده بود و پرواز را قبل از راه رفتن آموخت، تا دختر، عروس و داماد؛ گویی خانوادهای به تمامی، دعوتِ ضیافتِ حق را لبیک گفتهاند. این وداع، تماشایِ سوختنِ یک خانهی کامل در آتشِ عشق است.
امروز، نه فقط پیکرها، که «داغِ یک خانواده» بر شانههای شهر است. تهران، امروز سنگینتر از هر روزِ دیگری است. این خانواده اکنون در بلندای تاریخ و در قلب و اندیشهی ملتی جای گرفتهاند که از این خانواده، «درسِ بیادعایی و قربانی دادن» آموختند.
آری، امروزِ ما، روزِ ثانیهشماری برای بدرقهی کاروانی است که هستیشان را دادند تا «امتدادِ اندیشه» باقی بماند. نوه ۱۴ ماهه، آن عزیزترینها… همه میروند، اما جایِ خالیِ لبخندهایشان، در خانهی ملت، تا ابد ماندگار خواهد شد.
سلام بر «آقای شهید» و کاروانِ داغدارِ خانوادهاش؛ سلام بر ایستادگیِ بیبدیلی که از این خانواده برای ما به یادگار ماند.
نماز بر پیکر رهبری هم فردا (یکشنبه) ساعت ۸.۰۰ صبح اقامه می شود