شنبه, 08 آذر 1399 - Saturday, 28 November 2020

 سخن مردم"یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال.......

305875

حبیب قاسمی" سخن مردم"یلدا برگرفته از واژه سریانی و به معنای «زایش» و «تولد» است. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است. در آثارالباقیه بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده چلّه، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز) است. واژه چلّه برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و صرفاً نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین است.

چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید (مهر) نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

شاعران پارسی گو در باره شب یلدا اینگونه سروده اند:

 

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی است

شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است

سعدی

چو درد من سری پیدا ندارد

شب یلدای من فردا ندارد

عطار

شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

اوحدی مراغه ای

بر آی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

سعدی

با زلف تو قصه ای است ما را مشکل

همچون شب یلدا به درازی مشهور

عبید زاکانی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید

حافظ

زلف ماتم دیدگان را شانه ای در کار نیست

دست کوته دار ای مهر از شب یلدای من

صائب تبریزی

شب یلداست خورشیدی در آن پنهان

زهر چینش نماید ماه با پروین

فیض کاشانی

بس درازستی ای شب یلدا

لیک با زلف دوست کوتاهی

قآنی شیرازی

زانوار ریاحین باغ و بستان گشته سرتاسر

منور چون عبادتگاه راهبانان شب یلدا

رشید الدین وطواط

هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا

که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست

امیر خسرو دهلوی

آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن

صد شب یلداست در هر گوشه زندان مرا

عرفی شیرازی

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0

نوشتن دیدگاه